نميدونم چرا هر وقت دلم تنگ ميشه ØŒ اولين Ù…ØÙ„ÙŠ كه به ذهنم ميرسه ØŒ اينجاست؟؟
Ø§ØØ³Ø§Ø³ بستگي به اين صÙ�ØÙ‡ Ùˆ اين كه Ø±Ø§ØØª ميتونم هرچه دلم ميخواد بنويسم ØŒ
سبكم ميكنه Ùˆ به من آرامش ميده! به هر ØØ§Ù„ اينجا مال منه ØŒ Ù�قط من Ø¨Ù‡Ø±ØØ§Ù„ Ú¯Ù�تم
كه مشكل بود با Ù…ØÙŠØ· كنار اومدن ولي چاره اي هم نبود Ùˆ من كنار اومده بودم باهاش.
وقتي دبيرستان را تمام ميكردم از همكلاسي هام 2سال بزرگتر بودم ، خوب اين يكي از
پي آمد هاي مهاجرته ! از هم سن هاي خودش آدم عقب ميÙ�ته Ùˆ اين Ø§ØØ³Ø§Ø³ خوبي به
من نميداد ولي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ بودم كه بهر ØØ§Ù„ ديپلمم را گرÙ�ته بودم Ùˆ ØØ§Ù„ا نوبت دوره
بعدي ØªØØµÙŠÙ„اتم بود، خيلي زود در رشته اقتصاد پذيرÙ�ته شدم Ùˆ با تشويق پدر كه خود
قبلا در ايران به امور اقتصادي مشغول بود ØŒ وارد دانشگاه شدم ! Ù…ØÙŠØ· جديد Ùˆ دوستان
جديد ØŒ همه جيز براي من خوشايند بود Ùˆ از روز ها ØØ³Ø§Ø¨ÙŠ Ù„Ø°Øª ميبردم . راه نميرÙ�تم
ميدويدم . جه روزهائي بود .........! اين من بودم ، شاد و راضي